شمارهٔ ۲۱ - تعریف چشمه ورناک

مثنوی‌ها

خَضِر سرچشمه ورناک جوید
که دست از چشمه حیوان بشوید

محیط از شرم ریگ آب ورناک
عرق از جبهه گوهر کند پاک

فرات از رشک نهرش کربلا شد
ز غیرت دجله را، نم توتیا شد

چه شد گر خضر را هم جرعه‌ای داد
رسد این چشمه دریا را به فریاد

ز فیضش ملک کشمیرست معمور
ازین سرچشمه بادا چشم بد دور

اگر ذوق بهار و سبزه داری
به جز کشمیر در خاطر نیاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}