شمارهٔ ۷۴

غزلیات

سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
هزار شکر که دکانم از ریا خالی است

میان عینک و چشم امتیاز آزرم است
ز شیشه کم بود آن دیده کز حیا خالی است

حریص را نشود دیده پر ز خاک دو کون
به هر دری که رود کاسه گدا خالی است

ز خاک کم بود آن تن که پایمال نشد
سفال بهتر از آن دل که از وفا خالی است

هزار داغ توام بر دل است و کج‌بینان
گمان برند که این خانه ز آشنا خالی است

به دانه‌های سرشگ است چشم من روشن
ز گردش اوفتد آنگه که آسیا خالی است

جرس ز ناله شود رهنمای گمشدگان
دلیل کی شود آن دل که از صدا خالی است

فریب مجلس روحانیان مخور قصاب
بیا که جای تو امروز پیش ما خالی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}