اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات ناتمام
آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزد
گر فتد سایه عشق به زمین می سوزد
فکر شبگیر سر کوی تو دارد در سر
پیک آهم نفسم از بهر همین می سوزد
سینه صافی است مرا صیقل آیینه اسیر
گر نماید دلم اندیشه کین می سوزد
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزد
گر فتد سایه عشق به زمین می سوزد
فکر شبگیر سر کوی تو دارد در سر
پیک آهم نفسم از بهر همین می سوزد
سینه صافی است مرا صیقل آیینه اسیر
گر نماید دلم اندیشه کین می سوزد
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}