اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات ناتمام
دل ز تاراج نگاه شعله بازش میرسد
گفتن افسانه سوز و گدازش میرسد
طفل و محجوب است و بیباک است و معشوق رسا
هرچه خواهد میتواند کرد نازش میرسد
چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیر
کشتن ما بستن اهل نیازش میرسد
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
دل ز تاراج نگاه شعله بازش میرسد
گفتن افسانه سوز و گدازش میرسد
طفل و محجوب است و بیباک است و معشوق رسا
هرچه خواهد میتواند کرد نازش میرسد
چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیر
کشتن ما بستن اهل نیازش میرسد
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}