شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
ندیدم از تو آشوب جهانی نامسلمان‌تر

ز بهر آنکه ریزی بر زمین خون اسیران را
شوی از چشم مست خویشتن هر روز مستان‌تر

خرام از قد و قد از ناز و ناز از جلوه زیباتر
نگاه از چشم و چشم از طور و طور از شیوه فتان‌تر

بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران
پریشان کرد زلف و گفت از زلفم پریشان‌تر

ز بهر پیشکش جان بر کف دست آمدم سویش
چو دیدم ابروی خون‌ریزش از شمشیر برّان‌تر

چو بشنید این غزل را از ره مهر و وفا سویم
تبسم کرد و گفت ای خانه از ویرانه ویران‌تر

تو گر قصاب خواهی سبز بستان محبت را
بباید کرد پیدا دیده‌ای از ابر گریان‌تر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}