شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
می‌نماید آتش لعلش کبابم ز اعتراض

نیست حرفش بیش از این کز پیش من کم کن گذر
زیر لب گاهی که می‌گوید جوابم ز اعتراض

روبرو هرگه که برخوردم به آن دریای حسن
همچو ماهی در خوی خجلت بر آبم ز اعتراض

همچو موم نحل کز خورشید می‌پاشد ز هم
پیش رخسار تو چون آیم خرابم ز اعتراض

دست از جان شسته در پیشش گریزم هر نفس
بر سر دریای بی‌تابی حبابم ز اعتراض

کی مرا بیدار سازد خوف روز رستخیز
چون کند افسون چشم او به‌‌ خوابم ز اعتراض

می‌برد قصاب بی‌هوشی به راه گلشنم
چون زند آن دل‌ربا بر رخ گلابم ز اعتراض

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}