شمارهٔ ۲۰۴

غزلیات

هم در زمین و هم به سما می‌کنم سماع
چون نخل شعله در همه‌جا می‌کنم سماع

چون کاه باد برده به هر جا که می‌روم
در اشتیاق کاهربا می‌کنم سماع

جام میم پر از می و در دست رعشه‌دار
دور از صدای ساز و نوا می‌کنم سماع

چون ذره‌ای که می‌شود از آفتاب دور
تا گشته‌ام ز یار جدا می‌کنم سماع

در چشم اهل دل اثرم هست و بود نیست
عکسم من و در آینه‌ها می‌کنم سماع

یک‌جا عروسی است و دگرجای ماتم است
من در میان خوف و رجا می‌کنم سماع

قصاب طرفه شور جنونی است بر سرم
در آرزوی دار صفا می‌کنم سماع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}