شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع
همیشه هست کسی در میان ما مانع

میان ما و تو قطع امید ممکن نیست
تو را جفا و مرا می‌شود وفا مانع

از آن سبب نرسد تیر آه ما به هدف
که هست در حد ره سد مدّعا مانع

در این محیط ندیدیم روی ساحل را
چرا که کشتی مارا است ناخدا مانع

اگر رسم به وصالش مرا شود قصاب
به گاه دیدن او سایه از قفا مانع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}