شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

عالم همه باطل غم عالم همه باطل
در جای چنین کوشش آدم همه باطل

این دیر همان کهنه بنایی است که در وی
شد تاج کی و سلطنت جم همه باطل

این عرصه همان دخمه‌زمین است که گرداند
دست کی و سرپنجه رستم همه باطل

با عیش و الم ساز که خواهد شدن آخر
فردا به تو نوروز و محرم همه باطل

غمگین مشو از سفره افلاک که کردند
بیش است اگر رزق تو گر کم همه باطل

قصاب ز دوران مشو آزرده که باشد
از آمده و رفته جز این دم همه باطل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}