شمارهٔ ۲۷۱

غزلیات

عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
خبر از شورش دنیا نه تو داری و نه من

نشئه هست در این بزم نهان در هر دل
علم از این باده و مینا نه تو داری و نه من

در سری نیست در این دهر که سودایی نیست
خبری ز آن سر و سودا نه تو داری و نه من

ای دل از پیچ و خم زلف بتان دست بدار
ره در این سلسله اصلاً نه تو داری و نه من

به خیال قدش ای ماه چه سرگردانی
راه در عالم بالا نه تو داری و نه من

آنچه امروز بر آن ما و تو داریم نزاع
باخبر باش که فردا نه تو داری و نه من

هست قصاب جهانی که تماشا دارد
حیف کاین دیده بینا نه تو داری و نه من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}