شمارهٔ ۲۸۶

غزلیات

کی جز لبش به جای دگر می‌برم پناه
مور خطم به تنگ شکر می‌برم پناه

امشب به رنگ شمع به یاد جمال دوست
می‌سوزم و به آه سحر می‌برم پناه

صد بار اگر به جور برانی ز نزد خویش
بر درگه تو بار دگر می‌برم پناه

ز اکسیر این جهان مس قلبم طلا نشد
بر کیمیای اهل نظر می‌برم پناه

شاید که کسب نور نماید ز عارضش
بر آفتاب همچو قمر می‌برم پناه

سر میکشم ز جور حوادث به زیر بال
چون مرغ تیر خورده‌ به پر می‌برم پناه

چون موجه سرشگ برون رفتم از نظر
از بحر درگذشته به بر می‌برم پناه

کارم نشد ز درگه اهل مجاز راست
قصاب من به جای دگر می‌برم پناه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}