اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات ناتمام
اشکم به گلشن دل صد پاره می رود
حسرت به باغبانی نظاره می رود
برق نگاه گرم تو آیینه را گداخت
آتش به چشم روشنی خاره می رود
در گلشنی که دود بجوشد ز رنگ گل
خون فسرده از رگ فواره می رود
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
اشکم به گلشن دل صد پاره می رود
حسرت به باغبانی نظاره می رود
برق نگاه گرم تو آیینه را گداخت
آتش به چشم روشنی خاره می رود
در گلشنی که دود بجوشد ز رنگ گل
خون فسرده از رگ فواره می رود
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}