اسیر شهرستانی

غزل 300 | کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده‌ام

کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده‌ام

پا به دامان تحمل تا کمر پیچیده‌ام

کی حدیث شکوه می‌گوید لب اظهار من

من که درد ناوکش را در جگر پیچیده‌ام