اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات ناتمام
رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
می تپم در خون شهید انتظار کیستم
گاه خونم می خورد گه خاکمالم می دهد
آسمان گویا نمی داند شکار کیستم
در حساب است از من سرگشته هر جا سرمه ای است
دیده خورشید می داند غبار کیستم
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
می تپم در خون شهید انتظار کیستم
گاه خونم می خورد گه خاکمالم می دهد
آسمان گویا نمی داند شکار کیستم
در حساب است از من سرگشته هر جا سرمه ای است
دیده خورشید می داند غبار کیستم
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}