شمارهٔ ۱۳۲

مقطعات

ای شاه جهانگیر جهاندار جهانجوی
عید است و لب یار و لب جام و لب جوی

از درد و غمان جان و روان تورها یافت
تو ز انده و اندیشه بیاسای و روان جوی

در شدت همی باد بهار آید گه گاه
بر باد بهاری بستان باده خوشبوی

گه گوی همی باز و گهی صید همی کن
ای تیغ تو چوگان و سر دشمن تو گوی

شمشیر تو چون روی و دل خصم بسوزد
گر خصم تو باشد بمثل زاهن و از روی

چندانت بقا باد بشاهی که تو خواهی
بدخواه تو از بیم تو بگدازد چون موی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}