شمارهٔ ۱۳۶

مقطعات

شاه زمینی و پادشاه زمانی
جز بفریدون با هیچ خلق نمانی

جد تو گرچه جهان بپیری بگشاد
تو بگشادی همه جهان بجوانی

جان ولی را همه سلامت و سودی
جسم عدو را همه بلا و زیانی

آن را کش مال خویش روزی باشد
میل ندارد بگنجهای نهانی

عمر بشادی و خرمی گذراند
دائم چو نان که تو همی گذرانی

بخشش و بخشایش است کار تو دائم
زانکه همه رازهای گیتی دانی

جشن خزانست و وقت خون رزانست
خون رزان خور بیاد جشن خزانی

کنون چون به باغ اندرون بگذری
بجز نار و سیب و بهی ننگری

بهم ساخته سیب سرخ و سپید
چو مریخ پیوسته با مشتری

هوا گشت چون نیلگون پرنیان
زمین گشت چون سبز گون ششتری

ز نیلوفر و گل بدل دادمان
می و زعفران چرخ نیلوفری

شده بلبل از باغ و با او شده
گل تازه و ارغوان طری

سیه پوش زاغ آمده با فغان
چو بدخواه شاه جهان لشگری

بملک اندرون جاودان زنده باد
تن از رنج خالی دل از غم بری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}