شمارهٔ ۱۴۰

مقطعات

ای پیشه تو رامش و پیروزی و بهی
گل رفت و لاله رفت و ترنج آمد و بهی

از دست لاله رویان گل بوی و می ستان
بفزای بر ترنج و بهی رامش و بهی

داد تو روزگار ز دولت همی دهد
تو داد روزگار بخوشی همی دهی

کردی ز نام نیک همه شهرها ملا
کردی ز زر و سیم همه گنجها تهی

راه نشاط گیرد و از غم رها شود
آنکس که کمترین رهیت را شود رهی

آن از میان آهن و پولاد سر نهد
گر دست خود به آهن پولاد بر نهی

کارت همیشه بخشش و بخشایش است از آنک
از راز روزگار فرومایه آگهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}