اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات ناتمام
دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
اخگرم زندانی خاکستر بخت سیاه
بسکه دلگیرم به سیر هند گلخن می روم!
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
اخگرم زندانی خاکستر بخت سیاه
بسکه دلگیرم به سیر هند گلخن می روم!
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}