اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۲۴
غزلیات ناتمام
ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ما
تا حال ما نداند از او احتراز کن
جز موج کس گره نگشود از دل حباب
زان تیغ آبدار مرا سرفراز کن
چون صید چشم او شدی ای بینوا اسیر
فکری به حال جان تغافل گداز کن
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ما
تا حال ما نداند از او احتراز کن
جز موج کس گره نگشود از دل حباب
زان تیغ آبدار مرا سرفراز کن
چون صید چشم او شدی ای بینوا اسیر
فکری به حال جان تغافل گداز کن
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}