شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء است

دیوان اشعار

ای جهان را بزرگیت معلوم
وای خرد را کفایتت مفهوم

سخنت باد بر دل وزرا
گرم چون انگبین و نرم چو موم

ولیت بر کنار آب حیات
عدوت در میان باد سموم

آن درختی که چون تو میوه دهد
آفرین باد بر چنان بر و بوم

یک دو هفته گذشت کاین خادم
کمتر آمد به پیش آن مخدوم

خشم کم گیر چون به مهر اندر
کرده ای اعتقاد من معلوم

از عقوبت بسم بود که ز بخت
مانده باشم ز خدمتت محروم

من که باید که با تو بنشینم
کز تو خیزد معیشت و مرسوم

چه نشینم به تنگ دستی در
پیش مشتی فراخ کون زن شوم

آری آری به طبع بنشیند
مرغ می شوم بر درخت ز قوم

رنج نان دادن است و زن گادن
که مرا جان برآرد از حلقوم

آدمی را دو محنت سنگی است
رنج حلقوم و آفت خرطوم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}