شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او

دیوان اشعار

ایا نجم دین گر تو احسان کنی
همه درد را جمله درمان کنی

اگر چه نه ای آصف بر خیا
که از خیل دیو اهل دیوان کنی

سزد کز کفایت تو در مملکت
چن و دخل و خرج سلیمان کنی

همی بینم از دست پر خیر تو
که چون با همه خلقی احسان کنی

همیشه سرای تو آباد باد
که آزادگان را تو مهمان کنی

قوامی از آنست مداح تو
که تا کار او را به سامان کنی

مکن با من اکنون دو کارای ظریف
که پس عورت بنده عریان کنی

یکی آنکه چیزی نبخشی مرا
دگر آنکه هنگامه بیران کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}