شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گوید

دیوان اشعار

به بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌ پوشد
تقاضا کن که هر گلبن همی با حور می‌کوشد

نه چشم است آنکه بر صحرا جنان باغ کم بیند
نه گوش است آنکه در بستان سماع مرغ ننیوشد

کنون عابد کند مسیتی و جان و مال دربازد
کنون زاهد کند خرد سِیْکی و هر چه‌ش هست بفروشد

ز گلبن بلبل اندر شوق وقتی خوش همی‌ دارد
ز دلبر بی‌دل اندر عشق جامِ می همی‌ نوشد

جهان از تف و نم جوشد مرا بی‌تف و نم بنگر
که چون از هیزم و سودام دیگ عشق می‌جوشد

نیارم برد بر صحرا نگارم را کز آن ترسم
که رویش باد بخراشد دلم در سینه بخروشد

به باغش هم نشاید برد کان زیبای رعناسر
کلاه شاخ برگیرد قبای مرغ درپوشد

قوام عشق این دلبر مسلم شد قوامی را
که دارد مهر آن آهو که شیر از شیر نر دوشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}