غزل شمارهٔ ۹

غزلیات

بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
آزاده‌ام، نه دام شناسم، نه دانه را

سرمای سرد مهری گل بود در چمن
آتش زدیم خار و خس آشیانه را

کنج قفس به ایمنی او بهشت نیست
بی‌دام دیده‌ایم ازین گوشه دانه را

از حلقه‌های زلف تو داغم که می‌دهند
انگشتر سلیمان انگشت شانه را

تیر مراد من به هدف برنمی‌خورد
در خانهٔ کمان بنهم گر نشانه را

خواهم اگر ز گوشهٔ عزلت برون روم
گم می‌کنم ز نابلدی راه خانه را

در کوی یار سر بنه و خود برو، کلیم
با خود مبر امانت این آستانه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}