غزل شمارهٔ ۳۹

غزلیات

با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
منظور بودنی است بس است اینقدر مرا

بوی گل است موی دماغ ضعیف من
ناصح مده ز صندل خود دردسر مرا

اشکی ز دیده‌ای نچکاند حدیث من
شمعم که هست دود و دمی بی‌اثر مرا

هر وقت هست قیمت من نقد می‌شود
گر می‌توان به هیچ ز دوران بخر مرا

چون داغ گر به قدرشناسی شوم دچار
مشکل ز دست اگر بگذارد دگر مرا

طالع نگر که سبز شود هم ز اشک من
خاری که دهر می‌شکند در جگر مرا

چون شیشهٔ شکسته به میخانهٔ وجود
لب از شراب کام نگردید تر مرا

سرمایه‌ای جز آبله و خار پای نیست
قسمت کنند راهزن و راهبر مرا

تنها نیم کلیم چو پروانه تیره روز
چون شمع بهره نیست ز شام و سحر مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}