غزل شمارهٔ ۷۱

غزلیات

صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است
ناله‌ها را ز دلت تیر به سنگ آمده است

مژه‌ات آفت جان، طرز نگاهت خون‌ریز
بسته آن غمزه دو شمشیر و به جنگ آمده است

بدگمانیّ دلم ز آن صف مژگان داند
گر به اسلام شکستی ز فرنگ آمده است

چه قمار است که در کوی بتان می‌بازند؟
هر که باز آمده درباخته‌رنگ آمده است

عیب آن زلف، رسایی است، که در دامن تو
هر که دستی زده، آن طرّه به چنگ آمده است

ارّه تا نخل تمنای مرا قطع کند
همه تن پا شده وز پشت نهنگ آمده است

درِ دل بر رخ هر کس نگشاییم، کلیم!
ای بسا عکس که بر آینه زنگ آمده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}