غزل شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

آن یار گزین که خشمگین نیست
خوشبوست گلی که آتشین نیست

همچون قلم از سیاه بختی
جز گریه مرا در آستین نیست

مگذر ز قمار بوسه بازی
آنجاست که نقش بد نشین نیست

دل آب ز آهن قفس خورد
دیگر ز بهشت دانه چین نیست

از بسکه دلم ز درد شادست
می سوزم و ناله ام حزین نیست

دردسری از خمار دارد
با زاهد اگر چه درد دین نیست

در عالم خاک پای مگذار
بیخار آنجا گل زمین نیست

قدر دونان ز بس بلندست
درد خم باده ته نشین نیست

آن لعل لب و نشان بوسه
این نقش بنام آن نگین نیست

تا چند کلیم شکوه از دل
آتشکده ایست بیش ازین نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}