غزل شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد

گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او
رفع ملال خاطر ما از هنر نشد

درمان روزگار چه دردیست جانگداز
کو صندلی که مایه صد دردسر نشد

یکجا مرا ترقی طالع نگه نداشت
حالم کدام روز که از بد بتر نشد

در حیرتم که تفرقه سازی روزگار
چون در پی جدائی شیر و شکر نشد

در راه شوق خود قدم از سر نهاده ایم
ورنه کسی زعشق تو زیر و زبر نشد

عمرم بسر شد و شب هجران بسر نرفت
آبم زسر گذشت و لب خشک تر نشد

سرگشته هر که نیست بجائی نمی رسد
تا راه گم نگشت خضر راهبر نشد

از کار خود فتاد زبان، سوده شد لبم
دیگر مگو کلیم، دعا کارگر نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}