غزل شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
عرق از عارض او رنگ شرر می گیرد

می پذیرند بدان را بطفیل نیکان
رشته را پس ندهد آنکه گهر می گیرد

صافدل ترک حق از بهره خوش آمد نکند
زشت رو آینه بیهوده بزر می گیرد

هر دمی را اثری هست که از صحبت خلق
هر نفس آینه ام رنگ دگر می گیرد

چشم بندد ز جهان تا بگشاید دل تنگ
مرغ دلگیر تو سر در ته پر می گیرد

منم آن نخل برومند که دهقان قضا
می فروشد ثمرم را و تبر می گیرد

اشک آگاه بود از دل شوریده کلیم
بیشتر طفل ز دیوانه خبر می گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}