غزل شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
بیمار عجب نیست اگر کم سخن افتد

نزدیک بآسیب چنانم که پس از مرگ
از شمع مزار آتشم اندر کفن افتد

دل رنگ ندارد زتو چون داغ ز لاله
داغست همان گر بتو هم پیرهن افتد

حاشا که دل از توبه پشیمان شود اما
هر کس دم آبی خورد آتش بمن افتد

ای جیب و کنار دگران را گل و با من
ناسازتر از خار که در پیرهن افتد

یوسف چو ز آسیب محبت بچه افتد
یعقوب چه نالد که به بیت الحزن افتد

غافل نشوی از نگه باز پسینش
بیمار غمت را چو زبان از سخن افتد

در دل بدل حب وطن مهر غریبی است
خوش وقت کلیم ار به بهشت دکن افتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}