غزل شمارهٔ ۲۶۳

غزلیات

آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
خوناب این کباب بر آتش چکیده بود

در گلستان بیاد دهان تو غنچه را
امسال باغبان همه نشکفته چیده بود

همچون چراغ روز براه تو سوختیم
لخت جگر که انجمن افروز دیده بود

بیروی تو ز دیدن گل چشم حیرتم
افکارتر ز گوش نصیحت شنیده بود

چون گوهرم بسوی وطن بازگشت نیست
این مرغ از آشیان به چه طالع بریده بود

ایدل ز سخت گیری صیاد ما مپرس
آنرا که بست رشته بپا پا بریده بود

می خواست جای خار دگر واکند کلیم
خار غم ترا اگر از پا کشیده بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}