غزل شمارهٔ ۳۵۲

غزلیات

بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
از کشتگان کفن ببریدن نمی رسد

چون خنده گلست زبس ضعف ناله ام
کز لب چو بگذرد بشنیدن نمی رسد

گر پاشکسته نیستی این راه سر مکن
رهرو بکام دل بدویدن نمی رسد

از بسکه برق تشنه لب آب و خاک اوست
کشت امید ما بدمیدن نمی رسد

جائیکه نرگس تو بود نوبهار را
در چشم لاله سرمه کشیدن نمی رسد

گوش گران پیکر دهریم و نزد ما
پیغام آشنا برسیدن نمی رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}