غزل شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
در بر بیاد آن قد رعنا کشیده ام

از رعشه خمار چو کف سبحه گیر نیست
بیهوده دست خویش ز صهبا کشیده ام

ارباب عقل محرم اهل جنون نیند
از موی سر نقاب بسیما کشیده ام

همچون نهال دست نشان بهر تربیت
بردم بدیده خار که از پا کشیده ام

در جستجوی وصل تو چون مار سر زده
سر را بجا گذاشته و پا کشیده ام

بیش از دو دست شخص بخواهش دراز نیست
من این دو دست را ز دو دنیا کشیده ام

از بهر ارمغانی اطفال چون کلیم
دایم بشهر سنگ ز صحرا کشیده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}