غزل شمارهٔ ۴۷۹

غزلیات

نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
در خراب‌آباد دنیا جغد بی‌ویرانه‌ام

فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود
گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانه‌ام

بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را
باورم ناید که پر خواهد شدن پیمانه‌ام

من نباشم رونق عشق و محبت می‌رود
تیشه فرهادم و بال و پر پروانه‌ام

فقر تا ما بی‌نوایان را حمایت می‌کند
سایه پشتیبان دیوارست در ویرانه‌ام

با گرانان سازگاری و مدارا عاقلیست
چون به زنجیر جنون می‌سازم ار دیوانه‌ام

شعله برمی‌خیزد از فرقم به جای مو کلیم
می‌سزد گر از ید بیضا بسازی شانه‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}