غزل شمارهٔ ۵۳۴

غزلیات

ز خجلت تا دل ما را شکسته
بود چون ساقی مینا شکسته

سزاوار جفایت هیچکس نیست
براهت خار قدر پا شکسته

زدستت باده ساقی مومیائی است
پر از می کن اگر مینا شکسته

شکست توبه پیروزی و فتحست
کزو شد لشکر غمها شکسته

شکسته خاطری یکسوی دارم
تنی چون نامه سرتاپا شکسته

دل زارم بسان توبه می
نرست از دست مردم نا شکسته

رواج قمریان از ناله من
چو قدر سرو از آن بالا شکسته

نمازم را درستی نیست هرچند
زبار سجده هفت اعضا شکسته

کلیم اصلاح دل تا چند، گو باش
درست از دیگران، از ما شکسته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}