شمارهٔ ۳ - شکوه از مفارقت دوستی

قطعات

چه شد که بی‌سببی پا کشیدی از همه جا
لوند مشرب و آنگاه خویشتن داری

زر شراب به دستت فتاده است مگر
که رفته رفته ز مستی عزیز دیداری

ز دستگیری اهل هنر عجب دارم
ز روزگار نمی‌آید اینقدر یاری

مگر که در گرو باده کرده‌ای دستار
کنون ز برهنگی سر برون نمی‌آری

بس است بر سر ژولیده، موی ژولیده
بیا که مفت گران جان بود سبکباری

ز چشم یار تو پیغام وصل آورده
به کشور تنت ار آمده است، بیماری

همان به خانهٔ خود زود باز می‌گردد
که قاصدان را رسم است زود رفتاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}