شمارهٔ ۱۰

غزلیات

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها
با دوست بوده‌ایم به انواع حال‌ها

سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود
بودیم بی‌جفای رقیب و ملال‌ها

معشوق را به ما نظری عاشقانه هست
ورنه چرا کند همه غنج و دلال‌ها

در هر لباس روی نماید به دلبری
گر شرح عشوه‌هاش بگویم فیال‌ها

هردم رخش به نقش دگر جلوه می‌کند
بیرون ز حصر حسن تو دارد مثال‌ها

در تاب حسن تو دل و جان مست و بی‌خودست
ناید جمال دوست به شرح و مقال‌ها

هردم ظهور خاص نماید اسیریا
او را به ماست این همه نوعی وصال‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}