شمارهٔ ۱۵

غزلیات

ای دوست نقاب زلف بگشا
بی پرده بما جمال بنما

حیفست جمال ذات مطلق
مخفی شده در صفات و اسما

رخسار تو گر نقاب برداشت
هر ذره نمود مهر والا

در کسوت صورتست و معنی
پیوسته جمال دوست پیدا

در پرتو حسن اوست حیران
جان و دل عاشقان شیدا

بگشود صبا گره ز زلفت
از دام بلا رهید جانها

هر دم بلباس غیر آن یار
بر جمله جهان نمود خود را

پیداست ز روی ماه رویان
خورشید جمال دلبر ما

هر لحظه بنقش دیگر آن یار
بر دیده دل شود هویدا

گه خضر و گهی مسیح گردد
گه آدم و نوح و گاه حوا

آزاده ز قید شد اسیری
تا دید جمال دوست هر جا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}