شمارهٔ ۲۳

غزلیات

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را
گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را

چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت
برروی خود فکند ازین رو نقاب را

ساقی بیار باده بمخمور عشق ده
بشکن خمار عاشق مست و خراب را

ای پیر میکده در میخانه باز کن
مست مدام ساز همه شیخ و شاب را

بر بحر هستی تو جهان غیر موج نیست
عارف بغیر بحر چگوید حباب را؟

عمری بعشق روی تو نغنود دیده هیچ
با چشم عاشق تو چه کارست خواب را؟

نزد اسیری دوزخ محض و عذاب دان
بی روی دوست جنت عدن و ثواب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}