شمارهٔ ۳۵

غزلیات

دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
شرمنده ساختی همه روز آفتاب را

تیغ ترا چه حاجت رخصت به خون ماست
بر خلق تشنه حکم روانست آب را

بینم دو چشم مست تو بیمار سرگران
این است شیوه مردم بسیار خواب را

دل سوخت در سماع و نمی ایستد ز چرخ
رقصی ست گرم بر سرآتش کباب را

ای پرده دار حال دلم بین و عرضه دار
با شهریار قصه شهر خراب را

عاشق کشی ثواب بود در کتاب عشق
آن شوخ هم ز دست نداد این ثواب را

گفتی مگر به صورت من عاشقی کمال
صورت ندیده چون بنویسم جواب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}