شمارهٔ ۵۴

غزلیات

چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
بریز در قدح گوهرین عقیق مذاب

خروش ناله مستان به گوش او نرسید
و گرنه مردم چشمش کجا شدی در خواب

چو مطرب غم او چنگ زد به دامن من
ز گوشمال جفا ناله می کنم چو رباب

ز جیب پیرهن اندام نازنین بینش
چنانکه از تن شیشه قطره های گلاب

اگرچه ریختن خون به حکم شرع خطاست
بریز خون صراحی که هست عین صواب

بیا به جان و سر خود که دردمندان را
به مرهمی که توانی زمان زمان دریاب

مگر که در سر زلفین او وزید صبا
که می وزد ز گلستان نسیم عنبر ناب

ترا به چشمه حیوان چرا کنم تشییه
که هست تشنه لعل تو گوهر سیراب

کنون که جور فراق از تو بر کمال آمد
ز دست دیده فتادم چو کاسه بر سر آب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}