شمارهٔ ۸۲

غزلیات

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت

یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت

گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
گفتم نکنی تا نکنم حمل شکایت

دلبستگی زلف تو نگذاشت و گرنه
را میرفتم ازین شهر ولایت به ولایت

صد چاره برانگیختم و جهد نمودم
تا دامن قربت بکف آرم به کفایت

هیهات که آن فکر خطا بود که کردم
این کار میسر نشود جز به هدایت

اغیار چه دانند که با جانب بارم
باری به چه حد است و ارادت به چه غایت

چون واقف اسرار دل دلشدگانی
پیغام چه حاجت چه ضرورت به حکایت

از نمد بداندیش میندیش کمالا
دشمن چه نواند چو کند دوست حمایت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}