شمارهٔ ۸۴

غزلیات

ای روی دردمندان بر خاک آستانت
از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت

عرش‌آشیان همائی ما جمله سایه تو
با این صفت چه دانند این مشت استخوانت

ذرات کون یک یک در ممکنات عالم
جستند و یافت برتر از کون و از مکانت

غیرت به پست و بالا پنهان نبود و پیدا
غیرت ندانم از چه می‌داشتی نهانت

زین پیش عقل و دانش دادی ز خود نشانم
گم کرده‌ام نشان‌ها تا یافتم نشانت

در بر رخم چه بندی چون رفته‌ام به بامت
روی از چه بازپوشی چون دیده‌ام عیانت

درّی ز کنز مخفی دارد کمال با خود
گر گوش داری این درد آید به گوش جانت

دی می‌شدی خرامان چون سرو و عقل می‌گفت
خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}