شمارهٔ ۸۹

غزلیات

اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت

آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند
که قلم را زنی قند زبان نتوان ساخت

گفتم آن غمزة شوخ از چه ز ابروست فرو
ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت

بت تو نیست او را دهن اما سختی ساخته اند
گر توان ساخت چو قد تو روان نتوان ساخت

حیفم آید به قلم نام لبت برد دریغ
که به صد قرن از آن طرفه کمان نتوان ساخت

در سخن لطف الهی به تو باراست کمال
گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت

ان ساختن و ساختن از سنگ دلش
سخت تر از دل بی رحم بتان نتوان ساخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}