شمارهٔ ۹۵

غزلیات

بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست

چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت
پر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست

بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ست
یکبار اگر بپرسی اش از کار دور نیست

ما را هوای کوی تو و شوق روی تست
فکر نعیم و جنت و سودای حور نیست

آنکس که ذوق دردی درد نو بافته ست
جویای جوی شیر و شراب طهور نیست

گر دیگران از دوست توانند صبر کرد
باری کمال یکدم از ایشان صبور نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}