شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

بر دو رخ من در جوی خون که روانست
از تو مرا سرخ رونی در جهان است

نیست کسی در پناه عشق تو ما را
درد تو با جان و دل وظیفه رسان است

روز و شبم سوز وکش چو شمع که عاشق
سوخته این مراد و کشته آن است

بر قدمش سر همی نه ای دل و میرو
تا نکنی پی غلط که راه همان است

جز غم روی نو بر دلم ز ضعیفی
ا گر همه برگ گل است بار گران است

دیده بر آن پای سودنم نگذارند
باری ازین سود دوست را چه زیان است

کیست کمال این که با تو در سخن آید
جنس سخن های تونه حد زبان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}