شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت

بارها بار گران بر دل و جان بر کف دست
رفته ام از پی مقصود و دگر خواهم رفت

ای عزیزان که ندارید سر همراهی
به اجازت که هم اکنون به سفر خواهم رفت

با وجود تن بیمار و گرانباری عشق
صبحدم در عقب باد سحر خواهم رفت

تا کنم دیده غمدیده به رویش روشن
پیش آن شمع دل اهل نظر خواهم رفت

بوی جمعیت از آن راهگذر می آید
من بدان بوی بر آن راهگذر خواهم رفت

ناز مین بوس در شاه جهان دریابم
اندر این ره چو فلک زیر و زبر خواهم رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}