شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

خرابه دل من پر شد از محبت دوست
مباد هیچ دلی خالی از مودت دوست

کدام دولت و فرصت نیافت هر که بیافت
سعادت شرف وصل بار و صحبت دوست

اگرچه در خور او خدمتی نمی آید
شویم معتکف آستان خدمت دوست

رسد بغایت همت چنانکه دلخواه است
را از زبان و دست و دل من ز شکر نعمت دوست

کمال خسته دل و نامراد و بیحاصل
چه باشد ار به مرادی رسد ز دولت دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}