شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

خیال روی او در دیده نور است
مخوانش دل که از دلبر صبور است

به آن رخ میکند دعوی خویشی
به تابان و لیکن خویش دور است

میان نیستی دیدیم و هستی
میان بار ما خیر الأمور است

مرا با آن بهشتی رو به آتش
سلاسل خوشتر از گیسوی حور است

کمال این یک غزل گوباش کوتاه
ز کوتاهی چه نقصان زېور است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}