شمارهٔ ۱۳۳

غزلیات

درد تو زمان زمان فزون است
وین سوز درون ز حد برون است

عقل از هوس تو بی قرار است
دل در طلب تو بی سکون است

با عشق نر هوشمندی ما
آثار و علامت جنون است

در دست تو دل که خوانیش قلب
خالیست سیه اگر نه خون است

تا جان ز نو بافت بر سخن دست
در دست سخن زبان زبون است

قاف قد و نون ابروانت
برتر ز تبارک است و نون است

تا از تو کمال حکمت آموخت
در حکمت عشق ذوقنون است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}