شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
که نام بندگی اینها برای نام خوش است

همیشه خواهم و پیوسته داغ بند گیت
که پادشاهی و دولت علی الدوام خوش است

دگر به زلف تو خواهم ز جور غمزه گریخت
که دور فتنه توجه به سوی شام خوش است

خوش آمدست نشستن به زلف و حال ترا
بر همیشه مردم صیاد را به دام خوش است

به دور حسن رخت بایدم از آن لب کام
چو در اوان گل و لاله نقل و جام خوش است

خوش است از تو سلامی مرا در آخر عمر
چو نامه رفت با تمام و السلام خوش است

کمال حال دل و زلف تو خوش و بد گفت
که لف و نشر مشوش درین مقام خوش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}